تعریف دوستی: دوستی رفتار متعادلی است که در یک اتباط عاطفی دوجانبه بروز می دهد دوستی احساس سبک وارامی از تعلق خاطر است که در جریان ان شب خواب ارام داریم. هیچ گونه علامتی از ناخوشی نداریم ارتباط عاطفی دو جانبه است یعنی مااحساس تعلق خاطر ومحبتی با کسی داریم وبه کسیب علاقه داریم و توقع پاسخ مناسب داریم و به قول باباطاهر: چه خوش بی مهربانی هردو سر بی! با چنین تعریفی اگر دوستی های ما پاسخ مثبت نگیرد قطع خواهد شد . دوستی حالتی از عاطفه و توجه به فرد است که تمام ویژگی های او را دوست داریم همه ی نکات او رامثبت میبینیم اصلا ما کسی را که دوست داریم به همین حال که هست همه نقات مثبت ومنفی او را می پذ یریم.
دوستی احساس لطیفی است که موجب انبساط خاطر می شود . اگر فر توجه طرف خود را نبیند مسئله ای نخواهد بود و تحمل می کند دوستی احساس خوشایندی است که مانع پیشرفت ما در زندگی نمیشود بلکه عامل ترقی است . همه ما همیشه افرادی را دوست داریم و حین این دوستی و محبت زندگی خود را ادامه می دهیم .در گذر زمان با ااحساس دوستی حالا خوبی داریم و سر درد ورنگ رخساره زرد نداریم . وقتی دوستی به اوج خود می رسد تعریف رفتارو احساس مبالغه امیز ان عشق خواهد بود.که در این حال مضر استد حالاین سوال پیش می اید که چگونه این احساس را کنترل کنیم وچه کار کنیم تا دوستی ها به ما ضرر نرساند؟
برای جواب این سوالد براشتی از صحبت هایی دانشجویانی را ارائه می دهیم که در گفتمان مجله نگاه آزاد دانشگاه مرودشت با عنوان ارتباط دختر و پسر شر کت کردند و راهکارهای ارائه دادند که وضع مطلوبی را در روابط مربوط به دختر پسر نشان می دهدکه در زیر به ان اشاره شده است.
* شناخت واقعیت های جنس مخالف در این زمینه بهتر است به گونه ای عمل کنیمک که واقعیت های جنسمخالف را بخوبی بشناسیمو بر اساس این رفتار عملمان را تنمظیم کنیم و به افراد بهترین راه شناختن جنس مخالف شناختن دقیقتر واقعیت وجودی افراد از جنس مخالف است.
برای جنس مونث شناخت پدر برادر عمو ودایی و ممثال این افراد می تواند تا حد زیادی واقعیت های جنس مخالف را تا حدودی نشان دهد برای جنس مذکر نیز واقغیت ها مشاهده شده از مادر خواهر عمه خاله وامثال اینها می تواند واقعیت وجودی جنس مخالف باشد.
ما با توجه به مباحثی که به میان آوردیم به این نکته اشاره می کنیم که انسانی که دارای اهداف و آرمانهایانسانی خویش است / هرگز از این وضع دچار تعرض نمی شوند .او به دنبال همسری پاک و عفیف است اما کسی که از طریق نمایش دادن اندام ها و ظاهر خود پسری را بسوی خود جلب می کند قطعا باید کسی را شکر کره است چیزی را جز امیال حیوانی نمی شناسد. توجه به این آیه کریمه الهی که می فرماید زنان نا پاک از آن مردان نا پاکند و مردان ناپاک ازآن زنان ناپاکند و زنان پاک ازآن مردان پاک و مردان پاک از آن زنان پاکند. اشاره به همین نکته است اگرارزشهای عالی انسانی مانند عفت ایمان پاکدامنی خوش قلبی و سلامت نفس برای کسی که معنا پیدا نکرده باشد او می تواند زندگی خود را با تمایات سطح پاین تر و حتی رسیدن به تمایلاتو لذت های بدنی سامان دهد اما کسی که به سطوح بالاتر دست پیدا کرده باشد هرچند که مدتی نیازهای جسمانی او به تاخیر بیفتد لکن حفظ ارزشهای انسانی او را کفایت می کند.
با توضیحاتی که دادیم عشق را میباید عامل تکامل بخش انسان بدانیم بنابراین باید آن را از ارضای نیاز های معمولی و مشترک انسانی متمایز نماییم عشق پدیده الهی است وعاشق ومعشوق به هیچ عنوان از همدیگر خسته نشده و درهر لحظه در کنار هم بودن صفتی جدید نکته ای زیبا حسی جدید را در خویش چیدا می می کنند و این جستجو بدون پایان است تا به کمال برسند. اگر ما برای رفع نیازهای خود به چیزی یا انسانی نیازمند باشیم نیاز ما به ان شئی یا انسان نوعی وابستگی ایجاد می کند ولی این وابستگی را نباید با کشش عاشقانه یکی بدانیم. این را باید از نوعی هوای نفس بدانیم حال آنکه عشق را باید را باید از جمله صفات برتر ومتعالی انسان بدانیم هدف ارضای نفس خویشتن است ولی هدف عشق بقا و و حضور معشوق است حتی اگر به فنای عاشق بینجامد بنابراین ملاک مشخص برای تمیز عشق و کشش امیال در همین است که عاشق در صدد رضایت معشوق استنهرضایت خویش عاشق وقتی با معشوق کامل مواجه می شود می خواهد همه چیز خود را فنا کند و به او بپیوندد و عبارت معروف حافظ که می گوید:
میان عاشق ومعشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
با این توصیف عشق یک انسان به انسان دیگر را از تمایل و کشش مبتنی بر نیاز های وی منفک و مجزا کرد . به این ترتیب است که اگر فردی نشانه ای از عشق را در دل خویش نسبت به فردی دیگر دارد می باید در درجه اول به معشوق خویش بیندیشد نه به خویشتن خویش.
اگر برای ارضای تمایل خود معشوق را قربانی کند باید مطمئن باشد که این عشق نیست بلکه یک کشش از نوع حیوانی است.